زندگی در اهرینه
کوچک بودم .خیلی کوچک. با مادرم به امامزاده عبدالله (ع) آمده بودیم که تو و مادرت

هم آنجا بودید. مادرم به عکسی که روی دیوار بود اشاره کرد و به من گفت که عکس

پدر توست و با تو دوست باشم. از کل آن روز و یا بهتر بگویم آن ماه و آن سال فقط

این صحنه در ذهنم حک شده.

تو متولد سال هزار وسیصد شصت و چهار هجری شمسی هستی و این یعنی اینکه

در سال هزار وسیصدو شصت و پنج یک ساله بودی . شب تولد یک سالگی تو مصادف

شد با یک اتفاق.  اتفاق ؟؟  نه. حادثه ؟؟ نه حادثه هم نبود. از قبل معلوم بود.

از خیلی قبل تر از آنکه جنگی بشود. از منبری ها شنیده بودم که از روز ازل برای هر

کس مقدر شده که چه کاره باشد.

یک ساله بودی. شب تولد یک سالگی تو بود که برای همیشه محروم شدی .

محروم ؟؟ نه . محروم نه که با حرمت شدی . یک سالگی و با حرمت شدن؟؟

آری .با حرمت شدی . چرا که شب تولد یک سالگیت شدی فرزند شهید. فرزند

شهیدی که امان دشمن را بریده بود تا دستش به ما نرسد.

و حالا بیست و هشت ساله شدی . بیست و هشت سال بدون یک بار بابا گفتن.

یا شاید هم گفتی .خیلی هم گفتی در خلوت های خودت وقتی که با او نجوا میکردی؟

نمی دانم اشکی هم بر گونه ات لغزیده یا نه ؟  من و امثال من چه می فهمیم که

تو و دو خواهرت چه کشیدید. می دانم . مادرت .  که شما را به دندان کشید و حالا

شکر خدا هر کدام از شما سه نفر سری تو سرها دارید. نمی خواهم از زخم

زبانهایی از جنس بنیاد شهید و سهمیه و یخچال و کولر (یاد فیلم آزانس شیشه ای

افتادم و جواب دندان شکن عباس ) که بی معرفتان به شما زدند بگویم  چرا که با

صبرت دهان همه را بستی. تو محمد حسین طاهری پسر خلف سردار حشمت الله

طاهری . افتخار می کنم به رفاقت با تو . پس همیشه رفیقم بمان.

 

پی نوشت:: یکشنبه شب گذشته همزمان با شب بیست و سوم ماه رمضان

مراسم سالگرد شهید سردار حشمت الله طاهری در حسینیه اهرینه برگزار شد.

یادش تا ابد جاویدان

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 7:31  توسط امیر مدانی  | 

مردم اهرینه در کنار آماده سازی مساجد برای استقبال از ماه مبارک رمضان سعی میکنند

غبار دل های خود را نیز بشویند تا با قلب هایی پاک ودستان پر از عطر محبت رو به سوی

پارسایی و ضیافت الهی بروند تا از خوان گسترده باری تعالی بهره ببرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 13:5  توسط امیر مدانی  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم تیر 1393ساعت 8:56  توسط امیر مدانی  | 

همانطور که افتد و دانید سر شورای محل این روزها حسابی گرم است و اعضای شورا مدام در حال

آمد و شد از این سو به آن سوی محل هستند . جمعه گذشته با اعضای شورا همراه شدم تا

هم صحبتی با آنها کرده باشم و هم گزارشی از فعالیتهای یک روز ایشان تهیه کنم .

متاسفانه به دلایلی همچون طوفان و قطعی اینترنت و نبود قیر و قیف و غیره نشد زودتر این گزارش

 را منعکس کنم . امیدوارم از دیدن این گزارش  لذت ببرید.

فکر نمیکنم دیگه لازم باشه که بگم تشریف ببرید ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 11:31  توسط امیر مدانی  | 

درگذشت اهرینه ای عزیز عمو مسلم رزم آرا را به پسران ایشان و همه

اهرینه ای ها تسلیت میگوییم. روحش شاد و یادش گرامی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 15:37  توسط امیر مدانی  | 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گر کند خوار مغیلان  غم مخور

تاریخ ادبیات و سفرنامه های حج ما پر است از این جور عبارات که همه  نشان

می دهد چقدر برای ما ایرانی ها این سفر با وجود دوری و سختی راه مهم بوده

و موقعی که کسی عزم این سفر را میکرده پیه همه جور مشکل و سختی را به

تن می مالیده و وقتی هم برمی گشته واقعا لقب حاجی لقبی دهان پر کن و

پرطمطراق بوده. این روزها البته نه از بیابان خبری هست نه شتر و نه خار

مغیلان. از تهران که سوار هواپیما شوید کمتر از سه ساعت بعد در جده هستید

و تازه در هوای مطبوع هواپیما یک وعده غذای گرم و نوشابه و شکلاتی هم به

بدن میزنید. این بار هم این سفر مقدس قسمت دو تن از عزیزان اهرینه ای

یعنی احمد رزم آرا یا بهتربگوییم حاج احمد رزم آرا و حاج عزت شعبانی گشته

برای همین خاطر از آنجا که بنا داریم در این وبلاگ همه اهرینه ای ها فعال

باشند از شما دعوت میکنم به دیدن عکسهایی از این سفر روحانی در ادامه

مطلب که توسط حاج احمد به دست ما رسیده .

امیدواریم این سفر نصیب آرزومندان آن گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 9:43  توسط امیر مدانی  | 

سبزه از خاک دمید. خیس شد گونه سرو . اشک شبنم به رخ غنچه

نشست. با نسیم پر پروانه صبح. شیشه خاطر یار. بشکست و همه

جا پر شد از بوی بهار. در آستانه فصل بهار بهترین ها را برایتان آرزو

دارم.

دلهایتان هماره بهاری باد.

اللهم عجل لولیک الفرج.

(غلامرضا خزاعی)


همانطور که از امضای این عیدانه پیداست متن مربوط است به یکی از

بااستعدادترین چهره های فرهیخته اهرینه یعنی حاج غلامرضا خزاعی . این

چهره ماندگار اهرینه تاکنون اشعار زیبای بسیاری سروده اند که البته بسیاری

از اشعار آیینی خود را در ایام محرم برای اهرینه ای ها به عنوان نوحه خوانده اند.

یکی از معروفترین این شعرها هم شعری است که در وصف حضرت امامزاده

ابراهیم (ع) سروده اند که حتما شما هم این شعر را بر سردر این بقعه متبرکه

دیده اید.از شما دعوت میکنم تا در ادامه مطلب یک بهاریه بسیار زیبا  از این شاعر

توانمند اهرینه ای بخوانید و لذت ببرید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 23:5  توسط امیر مدانی  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 21:20  توسط امیر مدانی  | 

نوشتن بهاریه کار سختی است .اما برای ما ایرانی جماعت راه در رو بسیار است.

کافیست تا یک جستجوی ساده در اینترنت کنید تا انبوه بهاریه هایی که به لطف

ادب دوستان نوشته شده را ببینید. باید زودتر برای سال جدید می نوشتم که البته

بنا به دلایلی نشد که خدا را شکر این بار توفیق حاصل شد. بگذاریم و بگذریم.

برویم سر اصل مطلب یعنی سال جدید و سال قدیم.

به نظر نگارنده سال نود ودو بیشتر حالمان خوب بود.

در عرصه کشوری که شادیهای بسیاری را در عرصه های مختلف مخصوصا ورزشی

تجربه کردیم. صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی با آن مشت گره کرده کی روش

به سرمربی کره جنوبی. زدن تیم ملی والیبال ایتالیا در خود ایتالیاو فوتسالیستها

و........... شادی برای انتخاب کردن رییس جمهوری که در سازمان ملل رهبران

کشورهای دیگر برای ملاقات با او صف کشیدند و....

در عرصه روستایی هم خدا را شکر سال خوبی داشتیم. البته اتفاقات بد هم

داشتیم.اما گویا خوبی اش می چربید.

برگزاری یک انتخابات عالی با حضور حداکثری اهالی محل و شروع به کار شورای

جدید. برگزاری اولین جلسه شورا با اهالی محل در محل حسینیه شهدای گزانه.

توافق شورا با هیئت مدیره شرکت تعاونی. برگزاری مسابقات فوتبال بدون دعوا

و درگیری و البته برخلاف سالهای قبل با حاشیه های خوب و دیدنی .بازسازی

تنها مدرسه گزانه. برگزاری مراسم یادواره شهدای گزانه -جشن نیمه شعبان -

جشن عید غدیر - عزاداری و دسته روی در محرم و صفر  به بهترین شکل و

البته این آخری یعنی درختکاری. اینها همه اتفاقات خوب و پر شوری بود که در

محل ما با کمک همه افتاد. البته در کنار این خوشیها تلخ کامی هایی از جنس

از دست دادن تعدادی از عزیزانمان را هم داشتیم.

به هر رو امیدوارم که سال نود وسه بر حجم این خوشیها و حال خوب کن ها

افزوده شود و این امید و دلخوشی ما زیادتر گردد و به جماعت نویددهندگان

بیشتر نزدیک شویم و از جریان پرطرفدار غرزن ها دور شویم. این یک فرصت برای

ماست .فرصتی برای خوشحال بودن و یادآوری اینکه خیلی چیزها است که باید

درست شود. خیلی کارها است که باید کرد. خیلی چیزها هست که اشکال

دارد اما قرار نیست به خاطرشان فقط گله و شکایت کنیم و از سیاهی ها

بگوییم.اتفاقات امسال نشانمان دادند که می شود حالمان خوب باشد . می توانیم

خوشحال باشیم به شرط اینکه همه ما بخواهیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 20:56  توسط امیر مدانی  | 

ديگر اوضاع عوض شده . حالا تابستان با زمستان برايمان فرقي نميكند.شبيه هم شده اند

برايمان .فقط وفقط خوب كه دقت كني مي بيني روزهاي عاشورا و تاسوعا برايمان باقي

مانده كه كمي دست نخورده.ديگر ماشين هايمان مجهز به انواع سيستمهاي سرمايشي

و گرمايشي و ترمزهاي پيشرفته است و هر زماني كه اراده كنيم با خانواده به اهرينه

مي رويم. اوضاع عوض شده. حالا ديگر نوجوانان اهرينه نمي دانند لشه اهرينه كجاست.

پايين لش اهرينه كجاست. ديگر كسي از ما نمي پرسد :(( كوچ بموني ؟))

حالا تكيه پيش اهرينه برايمان يك خاطره دور شده است كه هر وقت به آنجا مي روم

چيزهايي را به يادم مي آورد .حالا همه چيز دور و دست نيافتني به نظر ميرسد.

آن روزها همه چيز نزديك بود و  همه به هم نزديكتر بودند.

در روزهايي كه اين حسينيه زيباي بزرگ نبود و محوطه تكيه پيش آنقدر خاكي بود كه همه

خاكي بودند. نوجواني من و جواني خيلي ها براي هميشه در آن محوطه خاكي تكيه پيش

و لشه اهرينه  جا مانده است.

بعدازظهرهاي پنج شنبه اي كه ما در تكيه پيش منتظر آمدن پدرها بوديم كه از تهران مي آمدند.

لشه اهرينه بود و روزهاي جمعه و واليبال پدرهايمان و ما كه گوشه زمين نشسته بوديم

و بازي قهرمان هاي زندگيمان را مي ديديم.

وقتي كه باباها ميرفتند فرياد اقوز كا بود كه به آسمان ميرفت و به دنبالش  غار . غارجلو .

پيش و پيش دنبال .

روزهاي تريگ كردن پاسن اقوز در جوي آب لشه و سياه شدن كف دستهايمان.

روزهاي فوتبال هاي كه تمام نمي شد تا ظهر زمان نهار برسد و از زور گرسنگي به خانه برويم.

روزهاي رفتن به اسپه و چاي دودي و لميدن در زير درختان اسپه و روزهاي بسيار ديگر.

خاطرات وقتي كه دور شوند و دست نيافتني  تبديل به چيز غريب و نفس گيري ميشوند

به الماس ميمانند : كمياب و گرانقيمت.


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 11:36  توسط امیر مدانی  |