X
تبلیغات
اهرینه
زندگی در اهرینه

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 21:20  توسط امیر مدانی  | 

نوشتن بهاریه کار سختی است .اما برای ما ایرانی جماعت راه در رو بسیار است.

کافیست تا یک جستجوی ساده در اینترنت کنید تا انبوه بهاریه هایی که به لطف

ادب دوستان نوشته شده را ببینید. باید زودتر برای سال جدید می نوشتم که البته

بنا به دلایلی نشد که خدا را شکر این بار توفیق حاصل شد. بگذاریم و بگذریم.

برویم سر اصل مطلب یعنی سال جدید و سال قدیم.

به نظر نگارنده سال نود ودو بیشتر حالمان خوب بود.

در عرصه کشوری که شادیهای بسیاری را در عرصه های مختلف مخصوصا ورزشی

تجربه کردیم. صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی با آن مشت گره کرده کی روش

به سرمربی کره جنوبی. زدن تیم ملی والیبال ایتالیا در خود ایتالیاو فوتسالیستها

و........... شادی برای انتخاب کردن رییس جمهوری که در سازمان ملل رهبران

کشورهای دیگر برای ملاقات با او صف کشیدند و....

در عرصه روستایی هم خدا را شکر سال خوبی داشتیم. البته اتفاقات بد هم

داشتیم.اما گویا خوبی اش می چربید.

برگزاری یک انتخابات عالی با حضور حداکثری اهالی محل و شروع به کار شورای

جدید. برگزاری اولین جلسه شورا با اهالی محل در محل حسینیه شهدای گزانه.

توافق شورا با هیئت مدیره شرکت تعاونی. برگزاری مسابقات فوتبال بدون دعوا

و درگیری و البته برخلاف سالهای قبل با حاشیه های خوب و دیدنی .بازسازی

تنها مدرسه گزانه. برگزاری مراسم یادواره شهدای گزانه -جشن نیمه شعبان -

جشن عید غدیر - عزاداری و دسته روی در محرم و صفر  به بهترین شکل و

البته این آخری یعنی درختکاری. اینها همه اتفاقات خوب و پر شوری بود که در

محل ما با کمک همه افتاد. البته در کنار این خوشیها تلخ کامی هایی از جنس

از دست دادن تعدادی از عزیزانمان را هم داشتیم.

به هر رو امیدوارم که سال نود وسه بر حجم این خوشیها و حال خوب کن ها

افزوده شود و این امید و دلخوشی ما زیادتر گردد و به جماعت نویددهندگان

بیشتر نزدیک شویم و از جریان پرطرفدار غرزن ها دور شویم. این یک فرصت برای

ماست .فرصتی برای خوشحال بودن و یادآوری اینکه خیلی چیزها است که باید

درست شود. خیلی کارها است که باید کرد. خیلی چیزها هست که اشکال

دارد اما قرار نیست به خاطرشان فقط گله و شکایت کنیم و از سیاهی ها

بگوییم.اتفاقات امسال نشانمان دادند که می شود حالمان خوب باشد . می توانیم

خوشحال باشیم به شرط اینکه همه ما بخواهیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 20:56  توسط امیر مدانی  | 

ديگر اوضاع عوض شده . حالا تابستان با زمستان برايمان فرقي نميكند.شبيه هم شده اند

برايمان .فقط وفقط خوب كه دقت كني مي بيني روزهاي عاشورا و تاسوعا برايمان باقي

مانده كه كمي دست نخورده.ديگر ماشين هايمان مجهز به انواع سيستمهاي سرمايشي

و گرمايشي و ترمزهاي پيشرفته است و هر زماني كه اراده كنيم با خانواده به اهرينه

مي رويم. اوضاع عوض شده. حالا ديگر نوجوانان اهرينه نمي دانند لشه اهرينه كجاست.

پايين لش اهرينه كجاست. ديگر كسي از ما نمي پرسد :(( كوچ بموني ؟))

حالا تكيه پيش اهرينه برايمان يك خاطره دور شده است كه هر وقت به آنجا مي روم

چيزهايي را به يادم مي آورد .حالا همه چيز دور و دست نيافتني به نظر ميرسد.

آن روزها همه چيز نزديك بود و  همه به هم نزديكتر بودند.

در روزهايي كه اين حسينيه زيباي بزرگ نبود و محوطه تكيه پيش آنقدر خاكي بود كه همه

خاكي بودند. نوجواني من و جواني خيلي ها براي هميشه در آن محوطه خاكي تكيه پيش

و لشه اهرينه  جا مانده است.

بعدازظهرهاي پنج شنبه اي كه ما در تكيه پيش منتظر آمدن پدرها بوديم كه از تهران مي آمدند.

لشه اهرينه بود و روزهاي جمعه و واليبال پدرهايمان و ما كه گوشه زمين نشسته بوديم

و بازي قهرمان هاي زندگيمان را مي ديديم.

وقتي كه باباها ميرفتند فرياد اقوز كا بود كه به آسمان ميرفت و به دنبالش  غار . غارجلو .

پيش و پيش دنبال .

روزهاي تريگ كردن پاسن اقوز در جوي آب لشه و سياه شدن كف دستهايمان.

روزهاي فوتبال هاي كه تمام نمي شد تا ظهر زمان نهار برسد و از زور گرسنگي به خانه برويم.

روزهاي رفتن به اسپه و چاي دودي و لميدن در زير درختان اسپه و روزهاي بسيار ديگر.

خاطرات وقتي كه دور شوند و دست نيافتني  تبديل به چيز غريب و نفس گيري ميشوند

به الماس ميمانند : كمياب و گرانقيمت.


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 11:36  توسط امیر مدانی  | 

امسال اربعين چند تن از اهرينه اي هاي عزيز يعني آقايان حاج حميدرضا خزاعي

و حاج عليرضا خزاعي به همراه خانواده خود به سفري بسيار بزرگ و معنوي رفتند

سفري كه ما وقتي از اينجا به آن نگاه ميكنيم فكر ميكنيم بسيار سخت و نشدني

است و كار ما نيست. در حالي كه اين عزيزان با خانواده به اين سفر رفتند.

كربلا با پاي پياده.

طول مسير پياده روي كه از نجف تا كربلا است چيزي حدود هشتاد كيلومتر است

كه طبق گفته حاج ابوالفضل خزاعي كه قهرمان گزارش ماست و عكسها نيز

كار ايشان است تمام طول مسير پر است از موكب هايي (شبيه همين ايستگاه

صلواتي هاي محرم خودمان ) كه مردم عراق و البته بعضا غير عراقي براي

پذيرايي از زائران ساخته اند. موكب هايي كه خادمين آنها به هر نحوي كه شده

از زائران دعوت مي كنند تا به موكب و هيئت آنها بروند تا از آنها پذيرايي كنند.

هر آنچه كه  زائران در يك پياده روي چند روزه نياز دارند در اين موكب ها هست.

 شب ها هم تمام عراقي هايي كه خانه شان در اين مسير است خانه خود

 و تمام وسايل زندگي خود را براي استراحت زائران در اختيار آنها قرار ميدهند.

ان شاءالله كه اين سفر سال آينده روزي ما باشد. از شما دعوت ميكنم كه به

گوشه هايي ثبت شده از اين سفر در ادامه مطلب توجه بفرماييد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 19:0  توسط امیر مدانی  | 

خدا رو شكر كه چهل و هشتم امسال رو هم ديديم. عزاداري براي امام حسن (ع) و پيامبر اسلام (ص)

توفيقي بود كه امسال نصيب عده اي از گزانه اي هاي عزيز  شد. اميدوارم سالهاي آينده هم اين مراسم

با همين شكوه برگزار بشه. اما امسال هم مثل هر سال عزاداري و دسته روي داشتيم كه با توجه به

اينكه برف و سوز نداشتيم نسبت به پارسال كمي راحت تر بوديم. مهمترين نكته اي كه به نظر من امسال

داشت پيشنهادي بود كه روحاني پايين محل در حسينيه اهرينه مطرح فرمودند و اينكه آيا بهتر نيست

كه در زمان اين دسته روي كمي تجديد نظر بشه تا اهرينه اي ها بعد از شام و دير وقت در سرما دسته روي

نكنند.به نظر من اين پيشنهاد خوبي است كه ميشود روي آن فكر كرد .در ادامه مطلب عكسهايي از اين

يك روز و نصفي را گذاشتم .التماس دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 13:20  توسط امیر مدانی  | 

وقتی راه می افتی شروع می شود.وقتی به گردنه امامزاده هاشم(ع) میرسی

بیشترمی شود.کافی است شامه تیز کنی. اگر اهرینه ای باشی که نیاز به تیز

کردن نداری . بوی اهرینه را می گویم . پیچ ها را یکی یکی پشت هم می گذاری.

باباهایمان از قدیم عادت داشتند وقتی پشت رل بنشینند تخت گاز می رفتند تا

اهرینه .بی هیچ توقفی.

اما گویا جوانترها این روزها در مسیر کمتر به پدال گاز فشار می آورند.

شاهد مثالم هم دیدن بسیاری از اهرینه ای ها در کتل امامزاده هاشم(ع) است

که بغل زده اند وچای داغ را در سرما به بدن می زنند.نه فقط در کتل امامزاده

که دربسیاری از نقاط این هشتاد کیلومتر میتوانید اهرینه ای ها راببینید. اما آنچه

که می خواهم بگویم زیباییهای جاده هراز و ...نیست . برای بیست و هشت

صفر (که برایم خیلی ثقیل است از بس که چهل و هشتم شنیده ام )که به

اهرینه می آیید بی هیچ توقفی بیایید . سریع و بی وقفه .البته نه آنقدر سریع

که خدای نکرده حادثه ای برایتان رخ دهد. اما برای امام حسین (ع) همه می آیند.

ولی گویا از ازل نام امام حسن (ع)با غربت در آمیخته. پس لطفا بیایید . حتما

هم بیایید . سریعتر.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1392ساعت 16:56  توسط امیر مدانی  | 

 

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن - جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن

شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن- جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین . . .


با فرا رسيدن اربعين حسيني تعدادي از عزيزان اهرينه ايي از جمله حاج حميد

خزاعي و حاج عليرضا خزاعي به اتفاق خانواده با پاي پياده به كربلاي معلي

مشرف شدند. از اين عزيزان و از همه عشاق الحسين (ع) التماس دعا داريم. 

ان شاءالله بعد از بازگشت اين عزيزان گزارشي از سفر آنها را به حضور شما  

خواهيم رساند.


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1392ساعت 16:32  توسط امیر مدانی  | 

این روزها که حقیر به خاطر یکی از مطالب وبلاگم مورد هجمه برخی از عزیزان قرار گرفته ام بیشتر از آنکه به

چگونگی دفاع از خویش فکر کنم به این می اندیشم که ما چقدر زود قضاوت می کنیم. چه نگارنده متن و چه

خواننده متن.به نظر می رسد کمی زود بود که به قول مداحان سریع بزنم به قتلگاه. گویا باید کمی صبر کرد

تا نسل جوان گزانه بیشتر از  از برخی عادت های گذشتگان فاصله بگیرد.باید کمی صبر کرد تا ظرفیت ها بالا

برود تا اگر انتقادی شد زودتر از آنکه ببینند چه کسی انتقاد می کند ببینند آیا حرف حساب می زند یا نه؟

مگر نشنیده اید حرف حق را قبول کن حتی اگر از زبان دشمنت باشد. ادعای حق گویی ندارم اما می دانم که

دشمن گزانه ای نیز نیستم.

گمان می بردم که وقتی می نویسم (( ما و آنها )) وقتی که خواننده متن را می خواند متوجه استعاره نهان

شده در این ترکیب را می برد.نمی دانستم باید برای هر متن خویش ((کلمات و ترکیبات تازه )) نیز بنویسم که

ای مردم منظور از (( ما )) نه مردم اهرینه که مردم گزانه و منظور از (( آنها )) فتنه گرانند ونه بقیه گزانه.

مرا متهم میکنید که بر طبل جدایی و نفاق می کوبم و چه و چه. کاش چشم خویش را کمی می چرخاندید

و بر لوگوی وبلاگم نیم نگاهی می انداختید و می دید که در زیر تابلوی اهرینه نوشته ام : اهرینه جایی برای

داشتن آسایش و آرامش بخشی از زیباترین روستای ایران یعنی گزانه. حقیر حتی ننوشتم روستای اهرینه

که نوشتم اهرینه بخشی از روستای گزانه که هیچ شک و شبهه ای درباره اعتقاد من نسبت به گزانه

حادث نشود که متاسفانه شده.

دیگر آنکه گفته اند (( اگر جزءگزانه هستید چرا برای اهرینه وبلاگ زدید؟ مگر گزانه سایت ندارد چرا آنجا هر

حرفی دارید را نمی زنید؟ فلذا حتما شما خود را جدای از گزانه می دانید. )) آخر عزیز دل برادر کجای دنیا

با یک وبلاگ اعلام استقلال می کنند؟ کجای دنیا وقتی کسی نسبت به برخی ایرادات  هشدار می دهد

متهم به نفاق می شود؟ اگر وبلاگی هست برای بررسی ریز به مسائل اهرینه و نوشتن دل نوشته های

شخصی و دیدن تصاویری از اهرینه عزیز است. این وبلاگ نه در مقابل سایت گزانه که در کنار این سایت

و صد البته با راهنمایی های مدیر این سایت فعالیت می کند.

سوالی که از شما دارم این است که اگر قرار باشد که مدام بگوییم (( ای بابا ولش کن این حرفارو . ای بابا

تا بوده همین بوده .. یا اینکه چیزی نگیم بهشون بر می خوره.. و...)) تا کی باید به همین روش جلو برویم

و اشتباهات خواسته و ناخواسته افراد را لابوشانی کنیم و ببخشید شتر دیدی ندیدی؟

حساب حساب سکوت بی جا است برادر. من وتویی که لغزشی را میبینیم و دم بر نمی آوریم به همان اندازه

صاحب لغزش در آن مقصریم که چرا دیدیم و تذکر ندادیم. آری باید بگویی تا صلاح شود .هر کس به نوبه خود.

آنکه می نویسد هم با قلم خود.

در آخر حقیر از کسانی که از مطلب ((ما و آنها )) این برداشت را کردند که اینجانب بین بالامحل و بایین محل

خط کشی کردم صمیمانه عذر خواهی می کنم چرا که قصدم این نبود.

قصدم بیان برخی فتنه انگیزی های بود که منجر به دل شکستن می شد که گویا هنوز جامعه گزانه طاقت

شنیدنش را ندارد. قصدم بیان برخی اشتباهات بود که گویا نباید می گفتم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 16:13  توسط امیر مدانی  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1392ساعت 21:30  توسط امیر مدانی  | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 16:41  توسط امیر مدانی  |