زندگی در اهرینه
با رسیدن فصل پاییز دوباره موسم خلوتی روستای ما از راه می رسه. البته خدا روشکر مثل اینکه دیگه تو این

سالها اون خلوتی بسیار زیاد رو نداریم. دیگه مدرسه رفتن بچه ها یه چیزی تومایه های تفریح و سرگرمی شده

و مثل دوره ما نیست که از شنبه تا پنجشبه (و چه بسا جمعه ) مثل یه کارمند هر روز بریم و برای یک روز غیبت

به صد جور بهانه وحیله متوسل بشیم.با پایان یافتن عصر اقتدار مدرسه هر پنجشنبه جمعه وسط سیاه زمستون

هم که به جاده هراز بیاین خیل عظیم خودروهای سواری رومیبینید که به سمت آمل در حرکتند و صد البته

پرسیدن هزارباره این سوال که :(( ینده مردم کجه شوننه.خدااااا.)) .((اینهمه مردم کجا میرند خدااا)).

برگردیم به روستای عزیز خودمان .تابستان امسال روستای گزانه با حجم زیادی از کارهای عمرانی روبرو شد

که خدارو شکر با سرعت بالایی که در پیشرفت پروژه ها دیده شد میشد رضایت جمعی مردم گزانه رو از

شورا دید.در مسئله آب که مهمترین دغدغه شورا هست (به تعبیر حاج حسن خزاعی سالهای بعد جنگ

بر سر آب خواهد بود.)) خوشبختانه کارهای زیادی در حال انجام شدنه که با پایان یافتن این برنامه ها

مفصل به اونها میپردازیم.سد پایین امامزاده ابراهیم (ع) هم پیشرفت قابل توجهی داشته و صد البته که

همه ما میدونیم هزینه های سنگین این پروژه ها از جیب چه کسی خرج میشه. البته خداروشکر مردم

روستای ما هم قدردان تلاش این عزیزان هستند.امیدواریم این سرعت پیشرفت پروژه ها همینطور ادامه پیدا

کنه ومردم ما هم بیش از پیش با شورای محل همکاری کنن تا ان شاءالله الگویی برای تمام شهرها و

روستاهای ایران باشیم.به امید آن روز.

 

سد پایین امامزاده ابراهیم (ع) که نسبت به زمان شروع آن پیشرفت برق آسایی را داشته.

 

نصب نرده های ایمنی برای حسینیه اهرینه

 

 

رو کردن یک برگ برنده از دهیاری گزانه.طبق قانون هر محلی که دارای دهیاری میشود باید تمام کوچه ها

نامگذاری و تمام خانه ها دارای پلاک شوند.در بخشی از قسمتهای روستا این پلاک ها نصب شده و در 

آینده هم تمام روستا دارای پلاک میشوند . نوشتن نامهای قدیمی محله ها بر روی پلاک یک غافلگیری به

 تمام معنا برای اهالی بود. دم دهیار جوان گرم.

 

یک بنر کوچک در ورودی آرامستان پایین محله با مضمونی بسیار بزرگ . آبیاری درختان .....

 

قدردانی از حاج عزت ا... شعبانی با نصب بنر در روستا.

 

در اهرینه هم  خبرهایی بود. تعدادی از بانوان اهرینه ایی با کمک مردها با نزدیک شدن به ماه محرم تمام 

پرده ها و ملافه هایی راکه در امامزاده عبدالله (ع) بود  شستند و دوباره آنها را آماده کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 17:57  توسط امیر مدانی  | 

با گذشت زمان و نرسیدن به زمینها و خراب شدن پرچین ها و دیوارها و راه ها مشکلاتی هر چند کوچک

ممکن است برای برخی اهالی بوجود بیاید. برای پیشگیری از این اتفاقات و مشکلات هفته گذشته حاج

حسن  خزاعی به اتفاق تعدادی از عزیزان اهرینه ای به منطقه پرخاطره لشه آمدند تا راه ها و به اصطلاح

سامون زمینهارا معلوم کنند .کاری که خدا رو شکر با تعامل عزیزان به راحتی انجام شد و ان شاءالله برای

کل منطقه هم انجام شود.

 

چقدر این بتن ها غریبند اینجا...

پذیرایی از عزیزان با سیب های تازه چیده شده توسط عمو یوسف از باغ خودشان.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 15:22  توسط امیر مدانی  | 

در هفته گذشته یک جلسه در حسینیه اهرینه با حضور تعدادی از عزیزان اهرینه ای برگزار شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 15:32  توسط امیر مدانی  | 

اول از همه عید فطر بر همه مبارک. امیدوارم که نماز روزه هاتون تو این ماه رمضون قبول

شده باشه.از همه هم التماس دعا داریم.

اما بعد همونطور که میدونید دیدن جاده هراز خلوت در تعطیلات شبیه رویا شده و متاسفانه

این ترافیک این سالها گریبان ما رو بدجوری گرفته به گونه ای که امسال عید فطر به نماز

عید که در حسینیه اهرینه برگزار شد نرسیدیم. گیر کردن در ترافیک از یک طرف و نرسیدن

به نماز عید و نگرفتن چند عکس برای وبلاگ از طرف دیگه بد جور روی اعصابم بود که

خدارو شکر وقتی به اهرینه رسیدم  دیدم که آقای حسین احمدی عزیز برای من با گوشی

تلفن همراهش چندتایی عکس از نماز عید اهرینه گرفته .وقتی منو دید گفت :(( دیدم که

نیستی  گفتم برای وبلاگ اهرینه چندتایی عکس بگیرم.)) بیشتر از خود عکس ها این

حرف حسین آقا برام دلچسب و گوارا بود که متوجه حضور این وبلاگ در بین هم

محلی های عزیز خودم شدم. با افتخار تعدادی از این عکس ها رو که حسین آقای

احمدی عزیز برای ما گرفتن در ادامه مطلب تماشا کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 1:20  توسط امیر مدانی  | 

کوچک بودم .خیلی کوچک. با مادرم به امامزاده عبدالله (ع) آمده بودیم که تو و مادرت

هم آنجا بودید. مادرم به عکسی که روی دیوار بود اشاره کرد و به من گفت که عکس

پدر توست و با تو دوست باشم. از کل آن روز و یا بهتر بگویم آن ماه و آن سال فقط

این صحنه در ذهنم حک شده.

تو متولد سال هزار وسیصد شصت و چهار هجری شمسی هستی و این یعنی اینکه

در سال هزار وسیصدو شصت و پنج یک ساله بودی . شب تولد یک سالگی تو مصادف

شد با یک اتفاق.  اتفاق ؟؟  نه. حادثه ؟؟ نه حادثه هم نبود. از قبل معلوم بود.

از خیلی قبل تر از آنکه جنگی بشود. از منبری ها شنیده بودم که از روز ازل برای هر

کس مقدر شده که چه کاره باشد.

یک ساله بودی. شب تولد یک سالگی تو بود که برای همیشه محروم شدی .

محروم ؟؟ نه . محروم نه که با حرمت شدی . یک سالگی و با حرمت شدن؟؟

آری .با حرمت شدی . چرا که شب تولد یک سالگیت شدی فرزند شهید. فرزند

شهیدی که امان دشمن را بریده بود تا دستش به ما نرسد.

و حالا بیست و هشت ساله شدی . بیست و هشت سال بدون یک بار بابا گفتن.

یا شاید هم گفتی .خیلی هم گفتی در خلوت های خودت وقتی که با او نجوا میکردی؟

نمی دانم اشکی هم بر گونه ات لغزیده یا نه ؟  من و امثال من چه می فهمیم که

تو و دو خواهرت چه کشیدید. می دانم . مادرت .  که شما را به دندان کشید و حالا

شکر خدا هر کدام از شما سه نفر سری تو سرها دارید. نمی خواهم از زخم

زبانهایی از جنس بنیاد شهید و سهمیه و یخچال و کولر (یاد فیلم آزانس شیشه ای

افتادم و جواب دندان شکن عباس ) که بی معرفتان به شما زدند بگویم  چرا که با

صبرت دهان همه را بستی. تو محمد حسین طاهری پسر خلف سردار حشمت الله

طاهری . افتخار می کنم به رفاقت با تو . پس همیشه رفیقم بمان.

 

پی نوشت:: یکشنبه شب گذشته همزمان با شب بیست و سوم ماه رمضان

مراسم سالگرد شهید سردار حشمت الله طاهری در حسینیه اهرینه برگزار شد.

یادش تا ابد جاویدان

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 7:31  توسط امیر مدانی  | 

مردم اهرینه در کنار آماده سازی مساجد برای استقبال از ماه مبارک رمضان سعی میکنند

غبار دل های خود را نیز بشویند تا با قلب هایی پاک ودستان پر از عطر محبت رو به سوی

پارسایی و ضیافت الهی بروند تا از خوان گسترده باری تعالی بهره ببرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 13:5  توسط امیر مدانی  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم تیر 1393ساعت 8:56  توسط امیر مدانی  | 

همانطور که افتد و دانید سر شورای محل این روزها حسابی گرم است و اعضای شورا مدام در حال

آمد و شد از این سو به آن سوی محل هستند . جمعه گذشته با اعضای شورا همراه شدم تا

هم صحبتی با آنها کرده باشم و هم گزارشی از فعالیتهای یک روز ایشان تهیه کنم .

متاسفانه به دلایلی همچون طوفان و قطعی اینترنت و نبود قیر و قیف و غیره نشد زودتر این گزارش

 را منعکس کنم . امیدوارم از دیدن این گزارش  لذت ببرید.

فکر نمیکنم دیگه لازم باشه که بگم تشریف ببرید ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 11:31  توسط امیر مدانی  | 

درگذشت اهرینه ای عزیز عمو مسلم رزم آرا را به پسران ایشان و همه

اهرینه ای ها تسلیت میگوییم. روحش شاد و یادش گرامی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 15:37  توسط امیر مدانی  | 

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گر کند خوار مغیلان  غم مخور

تاریخ ادبیات و سفرنامه های حج ما پر است از این جور عبارات که همه  نشان

می دهد چقدر برای ما ایرانی ها این سفر با وجود دوری و سختی راه مهم بوده

و موقعی که کسی عزم این سفر را میکرده پیه همه جور مشکل و سختی را به

تن می مالیده و وقتی هم برمی گشته واقعا لقب حاجی لقبی دهان پر کن و

پرطمطراق بوده. این روزها البته نه از بیابان خبری هست نه شتر و نه خار

مغیلان. از تهران که سوار هواپیما شوید کمتر از سه ساعت بعد در جده هستید

و تازه در هوای مطبوع هواپیما یک وعده غذای گرم و نوشابه و شکلاتی هم به

بدن میزنید. این بار هم این سفر مقدس قسمت دو تن از عزیزان اهرینه ای

یعنی احمد رزم آرا یا بهتربگوییم حاج احمد رزم آرا و حاج عزت شعبانی گشته

برای همین خاطر از آنجا که بنا داریم در این وبلاگ همه اهرینه ای ها فعال

باشند از شما دعوت میکنم به دیدن عکسهایی از این سفر روحانی در ادامه

مطلب که توسط حاج احمد به دست ما رسیده .

امیدواریم این سفر نصیب آرزومندان آن گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 9:43  توسط امیر مدانی  |